
دکترای اقتصاد و مدیریت
محقق و مدرس دانشگاه
محسن رنجبر
پيشتر گفتيم كه براي كنكاش در معناي «علم اقتصاد اسلامي» نخست بايد ديد كه از واژه «علم» چه معنايي مراد است. در اين ارتباط، پس از مروري كوتاه بر مفهوم علم به معناي جديد كلمه، ديدگاه استقراگراها درباره چيستي علم را بيان كرديم و حال نگاهي به ديدگاه ابطالگراها مياندازيم.
ابطالگرايان علم را مجموعهاي از فرضيههايي ميپندارند كه موقتا به منظور توصيف يا تبيين دقيق رفتار چهرهاي از جهان پيشنهاد شدهاند. اما از نگاه آنها همه قوانين علمي چنيناند كه در صورت وقوع بعضي حوادث باطل ميشوند. به تعبير ديگر هر مدعي قانوني بايد نشان دهد كه در چه صورت دست از سخن خود خواهد كشيد. ابطالگراها يك قانون يا نظريه را تنها در صورتي اخباري ميدانند كه مجموعهاي از گزارههاي مشاهدتي منطقا ممكن را به لحاظ تجربي ناممكن اعلام كند. ابطالناپذيري، چه حسن باشد و چه عيب، به هر حال موجب غيرعلمي شدن سخن است. ابطالگرايان به سهولت ميپذيرند كه مشاهده توسط نظريه هدايت ميشود و آن را پيشفرض ميكند. از نگاه آنها در علوم به جاي ادراكات حسي، مشاهده است كه نقش تعيينكننده را بازي ميكند، اما مشاهده جرياني است كه ما در آن نقشي بسيار فعال داريم. همچنين اين موضوع را كه صدق يا صدق احتمالي نظريهها را ميتوان در پرتو شواهد مشاهدتي تصديق كرد، با خرسندي وامينهند. نظريهها به منزله حدسيات يا گمانهاي نظري و موقتي تلقي ميشوند كه ذهن انسان آنها را آزادانه خلق ميكند تا بر مشكلاتي كه نظريههاي قبلي با آن مواجه شده بودند، فائق آيد و تبيين مناسبي از رفتار بعضي جوانب جهان خارج به دست دهد. حدسهاي نظري همين كه به اقتراح پيشنهاد ميشوند، به دقت و بدون شفقت بهوسيله آزمايش و مشاهده مورد آزمون قرار ميگيرند. نظريههايي كه از عهده آزمونهاي مشاهدتي و آزمايشي برنيايند، بايد حذف شوند و حدسهاي نظري ديگري جايگزين آنها گردند كه بايد تحت نقادي و آزمونهاي سختتر و خطرخيزتر قرار گيرند. علم با آزمون و خطا يا به بيان ديگر با حدسها و ابطالها پيشرفت ميكند. هرگز نميتوان گفت كه فلان نظريه صادق است. تنها ميتوان اميدوار بود كه در ميان نظريههاي موجود بهترين باشد و از آنچه پيشتر وجود داشته، بهتر باشد. هدف دانشمندان كشف قطعيت مطلق نيست، بلكه كشف تئوريهاي هر چه بهتري است كه بتوان آنها را تحت امتحانات هرچه سختتر قرار داد (تا به پردهبرداري از تجارب نوينتر منتهي شود) و معني تمام اين حرفها آن است كه تئوريهاي ما بايد ابطالپذير باشند.1
درجه ابطالپذيري، وضوح، دقت
در نگاه ابطالگرايان هرچه نظريهاي ابطالپذيرتر باشد، بهتر است. هر اندازه مدعاي نظريهاي بيشتر باشد، امكان بيشتري در اختيار ما مينهد تا نشان دهيم كه جهان در واقع آن گونه كه نظريه ميگويد، رفتار نميكند. نظريه بسيار مطلوب آن است كه در برگيرنده بيشترين اطلاعات درباره عالم طبيعت و در نتيجه بسيار ابطالپذير باشد و هرگاه به بوته آزمايش برده شود، ابطال نگردد. به اين دليل منطقي كه استنتاج قوانين و نظريههاي جهانشمول از گزارههاي مشاهدتي، غيرممكن، ولي استنتاج كذب آنها ممكن است، ابطالها به نقاط عطف مهم، دستاوردهاي برجسته و نقاط عمده پيشرفت علم بدل ميشوند.
آزمايشپذيري هر تئوري پابهپاي درجه كليت و درجه يقين يا دقت آن افزايش مييابد. متناسب با درجه كليت تئوري، دامنه حوادث قابل پيشبيني توسط تئوري افزايش مييابد بنابراين قلمرو ابطالهاي ممكن نيز وسيعتر ميشود. هر تئوري كه آسانتر ابطال شود، آزمايشپذيرتر است. در مورد درجه يقين يا دقت نيز وضعي مشابه وجود دارد. قضاياي دقيق را آسانتر از قضاياي مبهم ميتوان ابطال كرد؛ بنابراين قضيه دقيق بهتر آزمايش ميپذيرد.
پرسشي كه در اين ميان به ذهن ميرسد، آن است كه آيا تاكيد بر اين امر كه علم با مسائل آغاز ميشود، به اين معنا نيست كه علم در نگاه ابطالگرايان نيز از مشاهدات آغاز ميشود، همانگونه كه براي استقراءگرايان سطحي چنين بود؟ برخي استدلال ميكنند كه جواب اين سوال منفي است. مشاهدات مسالهآفرين تنها در پرتو نظريه مسالهآفرين هستند. اين ادعا كه علم با مسائل آغاز ميشود، كاملا با تقدم نظريهها بر مشاهدات و گزارههاي مشاهدتي سازگاري دارد. علم با مشاهدات محض آغاز نميشود. نقش فرضيهها در علوم درست همين است كه ميدان كاوش را روشن كنند. فرضيهها جهانبيني علمي هر زمان را ميسازند و به كاوشگران زاويه ديد ميدهند و براي آنان چارچوب تحقيق معلوم ميكنند و كاوشهاي آنان را رهبري ميكنند.
گذشته از همه اينها خود پوپر صراحتا منكر منطق استقرايي در علوم تجربي است و استنتاج تئوريها از گزارههاي شخصي و مشاهدات تجربي را منطقا غيرممكن ميداند. از نظر او تئوريها هيچگاه اثبات تجربي نميشوند. پوپر اعتقاد دارد كه در هر مشاهده هميشه وجود نظامي موجود از توقعات مفروض است. بشريت در هر نقطه از تكامل پيشاعلمي يا علمي خود در مركز چيزي به سر ميبرد كه او آن را افق توقعات ميخواند و منظور از آن مجموعه همه توقعات انسان است، چه آگاهانه باشد و چه ناآگاهانه و چه صريحا به زباني بيان شده باشد و چه نه. به گفته پوپر، از اين رو علم آشكارا به صورت سير مرمتهاي علمي افقهاي توقعات ما چهره مينمايد و هرگز از هيچ شروع نميكند. هيچگاه نميتوان آن را آزاد از فرضيات تعريف كرد، زيرا در هر لحظه محتاج به افقي از توقعات است. علم امروز بر علم ديروز بنا شده و علم ديروز نيز بر علم روز قبل از آن. قديميترين تئوريهاي علمي بر دوش افسانههاي ماقبل علم بر پا شدهاند و اينها نيز به نوبه خود بر فراز افق توقعاتي قديميتر.
ابطالگرايي پيشرفته
ابطالگرايان پيشرفته دريافتهاند كه ويژگيهايي كه در بخش قبل براي فرضيه علمي برشمرديم، به تنهايي كافي نيستند. شرط ديگري كه پيشرفت علم را در نظر دارد، اين است كه فرضيه جانشين بايد ابطالپذيرتر از فرضيه قبل باشد و به ويژه بتواند پديدار نوع جديدي را كه نظريه رقيب از آن غفلت كرده، پيشبيني كند. كمال مطلوب ابطالگرايان اين است كه بتوانند بگويند رشتهاي از نظريههاي متوالي كه مبين تكامل تاريخي يك علم است، از نظريههاي ابطالپذير ساخته شده و هر يك از آنها ابطالپذيرتر از نظريه قبلي است.
پيشرفتهاي مهم علمي هنگامي حاصل ميشود كه حدسهاي متهورانه تاييد شوند. خطا است كه ابطال حدسهاي تهورآميز و بسيار ابطالپذير را موافق مهم پيشرفت علم محسوب كنيم. پيشرفتهاي مهم با تاييد حدسهاي متهورانه يا ابطال حدسهاي محتاطانه مشخص ميشوند. نوع اول، اخباري و داراي سهم بسزايي در معرفت علمي است؛ صرفا به اين خاطر كه به كشف چيزي منجر ميشود كه پيشتر يا شنيده نشده بود يا نامحتمل تصور ميشد. ابطال حدسهاي احتياطآميز نيز اخباري است، چون معلوم ميكند كه آنچه به طور اطمينانبخشي صحيح به نظر ميرسد، در واقع غلط بوده است. در برابر، ابطال حدسي تهورآميز يا تاييد حدسي احتياطآميز درسآموزي كمي خواهد داشت.2 ابطالگرايان پيشرفته نيز همچون اسلاف خود بر اين باورند كه نظريهها را ميتوان ابطال و رد كرد، در صورتي كه هرگز نميتوان صدق يا صدق احتماليشان را نشان داد. از نگاه آنها نيز هدف علم، ابطال نظريهها و جايگزين كردن نظريههاي بهتر به جاي آنها است؛ نظريههايي كه توانايي بيشتري در تحمل آزمونها داشته باشند.
محدوديتهاي ابطالگرايي
ادعاهاي ابطالگرايان به سبب خطاپذيري گزارههاي مشاهدتي و اتكاي آنها بر نظريه، به شدت سست ميشود. اگر گزارههاي مشاهدتي صادق داشته باشيم، ميتوانيم كذب بعضي از گزارههاي كلي را به طور منطقي از آنها استنتاج كنيم، در صورتي كه نميتوان از آنها صدق گزارههاي كلي را استنتاج كرد. اين مطلبي ترديدناپذير است و درعين حال مشروط به اين فرض است كه گزارههاي مشاهدتي كاملا مطمئن در اختيار باشد، اما نكته اين است كه هيچ گزاره مشاهدتي از چنين وثاقتي برخوردار نيست. تمام گزارههاي مشاهدتي خطاپذيرند و از اين رو اگر يك گزاره كلي يا مجموعهاي از گزارههاي كلي كه مقوم يك نظريه يا بخشي از آن هستند، با يك گزاره مشاهدتي تعارض پيدا كنند، اين امكان وجود دارد كه گزاره مشاهدتي غلط باشد. منطق هيچگاه حكم نميكند كه در صورت تعارض نظريه با مشاهدات، هميشه نظريه را مردود بشناسيم. ميتوان گزاره مشاهدتي خطاپذير را رد كرد و نظريه خطاپذير معارض با آن را پذيرفت. از اين رو ابطال قطعي و مستقيم نظريهها غيرقابل حصول است. پوپر بر اين باور است كه گزارههاي مشاهدتي خطاناپذير به واسطه ادراكات حسي مستقيم حاصل نميشوند. در ديدگاه او تمايز مهم بين گزارههاي مشاهدتي عمومي، از يك سو و تجارب ادراكي خصوصي يكايك مشاهدهگران از سوي ديگر نمودار ميشود. هر گزاره مشاهدتي كه به زبان عام صورتبندي شده باشد، آزمونپذير خواهد بود و قابليت جرح و نقد يا طرد و رد دارد. تجربه ادراكي هيچ فردي براي اثبات اعتبار گزارههاي مشاهدتي كافي نيست. ممكن است مشاهدهگري يك گزاره مشاهدتي را بر پايه ادراكي بپذيرد و با اين حال آن گزاره مشاهدتي كاذب باشد. طبق موضع پوپري، گزارههاي مشاهدتي كه سازنده اساسي هستند و توانايي نظريه علمي نسبت به آنها ارزيابي ميشود، خطاپذيرند. اما دقيقا همين مطلب كه گزارههاي مشاهدتي خطاپذيرند و پذيرش آنها فقط موقتي و قابل تعديل و تجديدنظر است، موضع ابطالگرايان را سست ميكند. نظريهها را نميتوان به طور قطعي ابطال كرد، چون ممكن است گزارههاي مشاهدتي كه سازنده و مقوم اساس ابطالاند، كذبشان در پرتو تحولات آينده آشكار شود. در اين ميان بايد به پيچيدگي وضعيتهاي واقعي آزمونها نيز توجه كرد. يك نظريه واقعي علمي، نه از يك گزاره منفرد كه از مجموعهاي از گزارههاي كلي تشكيل شده است. منطق نميتواند ما را در تعيين مقدمه خطاآميز ياري كند. ممكن است غلط بودن نظريه تحت آزمون يا يكي از فرضهاي كمكي يا بخشي از توصيف شرايط اوليه، علت پيشبيني نادرست باشد. با معطوف ساختن ابطال به بخش ديگري از شبكه پيچيده فرضيات، همواره ميتوان نظريه را از ابطال شدن مصون نگه داشت.3
پاورقي:
1- علل بسياري وجود دارند كه سخني را ابطالناپذير (و از اين رو غيرعلمي) ميكنند و از جمله آنها ميتوان اين موارد را نام برد: 1) توتولوژيك بودن (تكراري بودن سخن يا همانگويي). 2) جميع حالات ممكنه را فراگرفتن يا مشتمل بر حصر منطقي بودن. 3) از بودن موجود خاصي سخن گفتن، بدون تعيين زمان و مكان مشخص. 4) در مورد آينده نامعلوم نظر دادن. 5) كيفي (غيركمي) و مبهم سخن گفتن. 6) از موجودات غيرمادي سخن گفتن. 7) لوازم ضروري و ذاتي اشيا و افكار را برشمردن. 8) قضاياي جزئي و مثبت بيان كردن. 9) مشتمل بر تناقض بودن. 10) مشتمل بر الفاظي مانند شايد و احتمالا بودن كه بر ترديد دلالت ميكنند. 11) احكام مترتب بر وجود را بيان كردن. 12) مشتمل بر الفاظي غيرقابل تجربه بودن.
2- البته هر دو واژه بديع و متهور به لحاظ تاريخي مفاهيمي نسبي هستند. آنچه در مرحلهاي از تاريخ علم حدس تهورآميز يا پيشبيني بديع محسوب ميشود، ضرورتا در مرحله بعدي چنين نخواهد بود.
3- گذشته از اينها دلايلي تاريخي نيز در تاييد ناتواني ابطالگرايي وجود دارد. واقعيت مشكلآفرين تاريخي براي ابطالگرايان اين است كه اگر دانشمندان بيكم و كاست از روششناسي آنها تبعيت ميكردند، نظريههايي كه عموما از بهترين نظريههاي علمي محسوب ميشوند، هرگز تحول نمييافتند و در اولين مراحل كنار گذاشته ميشدند.
موضوعات مرتبط: اقتصاد اسلامی
.: Weblog Themes By Pichak :.