لینک های وب

علی موقر
* توجه: مطالب اين ستون شديدا غيرجدي است.
دیوید هیوم فیلسوف معروف تجربه‌گرا و فایده‌گرا بود که اعتقاد داشت دانش را فقط از راه تجربه می‌توان به دست آورد و این وسط هر چیز دیگری بی‌فایده است. او اعتقادات زیاد دیگری در زمینه‌های مختلف تاریخی، سیاسی، جامعه‌شناسی و این قسم زمینه‌های به درد نخور هم داشت، اما زندگی هیوم آن‌قدرها که به نظر می‌رسد، مایوس‌کننده نبود؛ چرا که توانست تاثیرات اساسی زیادی بر علم اقتصاد بگذارد و بعضی پدیده‌های اقتصادی مانند پول و تجارت را تحلیل کند. اندیشمندان اقتصادی معتقدند که او تحلیل‌های خوبی کرده است و همچنین معتقدند: او نقش بزرگی در گذار از مکتب مرکانتیلیسم و حرکت به سمت مکتب کلاسیک داشته است.
این دیوید هیوم آدمی بود که در 26 آوریل 1711 در ادینبورگ اسکاتلند به دنیا آمد. مانند همه خانواده‌ها که آرزوهای واهی برای فرزندانشان می‌پرورانند، خانواده دیوید دوست داشتند که او قاضی شود و مانند تمام فرزندانی که آرزوهای خانواده خود را به باد می‌دهند، دیوید علاقه زیادی به ادبیات پیدا کرد.
در سال 1723 به دانشگاه ادینبورگ رفت، اما بعد از سه یا چهار سال بدون آنکه مدرکی بگیرد از آنجا بیرون آمد یا به بیرون هدایت شد. وی برای کسب‌و‌کار به بریستول رفت، اما به زودی از آن هم دست کشید و به فرانسه رفت و ترجیح داد به فلسفه بپردازد. خیلی خوب است که برای آدم‌هایی مانند هیوم رشته‌ای مانند فلسفه وجود دارد که بعد از تجربه ناموفق ساير حوزه‌ها بتوانند به آن بپردازند.
هیوم در همان ایام جوانی نوشتن در حوزه فلسفه را شروع کرد. هجده سال بیشتر نداشت که یک مکاشفه برایش اتفاق افتاد و بعد از آن هم شروع به نوشتن مهم‌ترین و بزرگ‌ترین اثر خود به نام «رساله درباره سرشت انسان» کرد و در بیست و شش سالگی آن را به پایان رساند. این کتاب که در سال 1739 منتشر شد مانند تمام شاهکارهای نوشتاری و هنری دیگر، پس از انتشار با اقبال ناچیز خوانندگان مواجه شد. هیوم در دهه چهارم زندگی‌اش سعی کرد تا کتابش را به صورت مردم‌پسندتر بازنویسی کند. این بار حجم کتاب به دو مجلد افزایش پیدا کرد، اما نتیجه‌اش بدتر از کتاب اولش بود. البته هیوم در زمینه‌های دیگر از جمله تاریخ و اقتصاد نیز دست به نگارش اثری زد که نتیجه‌اش مانند کتاب‌های فلسفی او آنقدرها هم مفتضح نبود. بعد از بازگشتش به اسکاتلند مقالات اخلاقی سیاسی زیادی درباره ماهیت اخلاق، قرارداد، عدالت، مالکیت، دولت، آزادی، دموکراسی، انقلاب، دین و... نوشت که تا حد زیادی مورد توجه قرار گرفتند.
سال 1745 بود که هیوم درخواست کرد تا در دانشگاه ادینبورگ به تدریس بپردازد. به علت شهرت هیوم به شکاکیت و الحاد با درخواست او موافقت نشد. بماند که هیوم در مقام دانشجویی هم از این دانشگاه اخراج شده بود، اما انصاف بدهیم رد شدن درخواستش چندان هم بیراه نبوده است. آخر یک آدم ملحد و شکاک حقیقتا درباره روح و اخلاق چقدر می‌تواند حرف بزند؟! بعد از رد شدن درخواستش برای استادی دانشگاه، منشی و مشاور ژنرال سن کلیر شد. در این مدت چند اثر مهم نوشت که برایش شهرت به ارمغان آورد. «پژوهش در فهم بشر» (1748)، «پژوهش در اصول اخلاق» (1751) و «گفتمان‌های سیاسی» (1752).
بعد از اینکه به اندازه کافی معروف شده بود دوباره برای استادی دانشگاه ادینبورگ درخواست داد. که مجددا این درخواست از طرف متولیان دانشگاه رد شد. انگار هیوم متوجه نشده بود که مساله اصلی اساسا همان شهرت او بود! بعد از آن در کتابخانه ادوکیت ادینبورگ به عنوان کتابدار مشغول به کار شد و همان‌جا کتاب چند جلدی تاریخ انگلستان را نوشت (1762) که باعث معروفیت بیشتر او شد. او مدتی را هم منشی سفارت انگلستان در فرانسه بود و بعد از آن به دبیری سفارت رسید و دو سال هم معاون وزیر امور ایرلند بود.
دیوید هیوم یک تجربه گرا بود و این یعنی آنکه همه داده‌های ذهنی بر اساس ادراکات تجربی به دست می‌آیند. نظریه هیوم درباره علت و معلول، شالوده فلسفه او را تشکیل می‌دهد. این شالوده از این قرار است که چیزی مثل علیت اصولا قانون نیست و صرفا یک تجربه‌ از دو رویداد متوالی است؛ یعنی اینکه ما به تجربه فهمیده‌ایم که وجود سرما باعث انجماد می‌شود و هیچ ارتباط منطقی بین سرما و انجماد وجود ندارد و قانون علیت از بیخ بی‌اساس است. این جور نظریات هیوم ضربه محکمی به پیکره معرفت اندیشمندان وارد کرد. از همین جا متوجه می‌شویم که معرفت اندیشمندان آنقدرها که خودشان می‌پندارند هم پیکره استخوان‌داری نبوده است.
استدلال‌هاي تجربي هیوم در زمینه اقتصاد باعث شد تا به پیکره اندیشه‌های مرکانتیلیستی نیز ضربه‌های مشابهی وارد شود. هیوم بر حمل و نقل و مبادلات آزاد تاکید می‌کرد و وجود موانع گمرکی را محکوم می‌نمود. علیه نظام مالیاتی حاکم موضع گرفت و باعث دلخوری دولتمردان شد. او که روانشناسی هم می‌دانست به تاثیرات شادمانی و رضایت شغلی در کار اشاره کرد. تا آن موقع کسی از اندیشمندان اقتصادی یک چنين چیزی به ذهنش نرسیده بود؛ بنابراین دیوید هیوم مدعی شد که اولین اقتصاددان مدرن است. بعضی از اندیشمندان این ادعای او را قبول کرده‌اند و بعضی دیگر هم گفته‌اند که نه خیر قبول نیست.
هيوم رساله‌هاي كوتاهی در زمینه اقتصاد نوشت و در آنها از اندیشه‌های سوداگرایانه (یا همان مرکانتیلیستی خودمان) انتقادهای شدید کرد که مجموع آنها از صد و هفت صفحه بیشتر نمی‌شود. بعضی اندیشمندان اقتصادی معتقدند اگر هیوم یک رساله جامع درباره اقتصاد می‌نوشت خیلی زودتر از اندیشمندان کلاسیک تکلیف خیلی چیزها را مشخص می‌کرد؛ اما از قرار معلوم شکست دراماتیکی که در دوران جوانی‌اش از طرف مخاطبان کتاب خود متحمل شده بود باعث شده بود تا اعتماد به نفس خود را برای نوشتن کتاب از دست بدهد. از همه اینها نتیجه می‌گیریم که پیشرفت نکردن علم و دانش تقصیر شما مخاطب‌هاست.
هیوم نظرات کوتاه زیادی درباره اقتصاد در رساله‌های کوتاه خود بیان کرده است که یکی از آنها به نظریه خنثایی پول شناخته می‌شود. خنثایی پول بیان می‌کند که سطح تولید حقیقی مستقل از حجم پول موجود است. او می‌نویسد «بدیهی است که مقدار کمتر یا بیشتر پول هیچ پیامدی ندارد؛ زیرا که قیمت کالاها همیشه متناسب با مقدار پول است.» اندیشمندان اقتصادی زیادی در کتاب‌هایشان به این جمله هیوم توجه نشان
داده‌اند.
نظریات هیوم درباره عدالت هم به نوبه خود مورد توجه اندیشمندان اقتصادی و جامعه‌شناسی قرار گرفته است. هیوم معتقد است که عدالت خاستگاهی درونی، احساسی یا عقلانی ندارد. هیوم عدالت را یک فضیلت ساختگی می‌داند و بیان می‌کند از آنجا که هیچ میل و گرایش درونی در وجود انسان برای تصاحب نکردن دارایی‌ها و اموال دیگران وجود ندارد و هیچ انگیزه طبیعی و ذاتی انسان را به احترام به مالکیت دیگران وادار نمی‌کند؛ بنابراین عدالت یک چیز ساختگی و زورکی است. بر عکس دیگر نظریات هیوم این نظریه‌اش خیلی جای چند و چون ندارد. فقط کافی است تصور کنید که امروز بانک‌ها پول‌هایشان را کنار پیاده‌روها بچیند تا گاوصندوق‌هایشان را آب و جارو کنند. آن‌وقت متوجه افتضاحی که به بار خواهد آمد می‌شوید که به هیچ وجه شایسته جامعه انسانی و اخلاقگرایانه و عدالت‌محورمان نخواهد بود.
هیوم نظریات دیگری هم درباره اخلاق و دین دارد که در این ستون ضرورتی برای بیان کردن چنین نظریاتی وجود ندارد. آنهایی که می‌دانند می‌گویند که وی تاثیر زیادی بر فلاسفه بعد از خود مانند کانت و اندیشمندانی چون آدام اسمیت گذاشته است. هیوم در بهار 1775 مریض شد و در 25 اوت 1776 درگذشت.



موضوعات مرتبط: مکاتب اقتصادی

تاريخ : سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۲ | 17:30 | نویسنده : سیدوفا مشکوة |