« تصمیم گیری گروهی »
مقدمه
تصمیم گیری در مدیریت همواره از جهات مختلف مورد بررسی قرار می گیرد. این مفهوم ممکن است از دیدگاههای مختلف مطالعه شود ولی شاید مهمترین و قدیمی ترین پایة تقسیم بندی تصمیم گیری مربوط به میزان اثر فرد یا گروه در تصمیم گیری باشد.
به نظر می رسد این موضوع قدیمی ترین مباحث نظری را در دانش سیاسی شکل داده باشد.
زیرا وقتی در حدود چهار قرن قبل از میلاد، نظریه هایی دربارة خودکامگی و مردم سالاری ارائه می شود، بحث در مورد تصمیم گیری فردی و گروهی است.
حتی تحولات سیاسی بر این محور شکل گرفته که در یک جامعه کوشش شود تصمیم گیری فردی به سوی تصمیم گیری گروهی تغییر یابد یا به عبارت دیگر به جای اینکه فرد (خودکامه؛ شاه، امپراطور، خلیفه و ...) تصمیم گیری کند، گروه (کابینه، کمیته، کمیسیون، شورا، مجلس و ...) تصمیم بگیرند.
تصمیم گیری فردی و مشخصات آن
افراد قبل از عمل کردن، تأمین دلیل می کنند. به همین علت است که شناخت فرآیند تصمیم گیری در توجیه و پیش بینی رفتار انسان می تواند مفید واقع شود.
در موقعیت خاص، مردم به دنبال یک مدل مطلوب هستند. ولی برای عده ای از مردم و در بیشتر تصمیمهای غیر عادی، این حالت احتمالاً مستثنی است.
بنابراین افراد به دنبال راه حلهایی هستند که آنها را بیشتر راضی کند تا اینکه بهینه باشد و سعی دارند که تمایلات و تعصبات خود را در فرآیند تصمیم گیری منعکس کنند.
ارتباط بین درک و تصمیم گیری فردی:
افراد در سازمانها تصمیم گیرنده اند. آنهایند که یک راه را از بین دو یا چند راه انتخاب می کنند.
بنابراین تصمیم گیری فردی یک قسمت از رفتار سازمانی است مثل اینکه افراد در سازمانها چگونه تصمیم می گیرند و کیفیت انتخاب بهینه تحت تأثیر ادراک فرد قرار می گیرد.
تصمیم گیری عکس العملی نسبت به یک مشکل است. بنابراین آگاهی از اینکه مشکلی وجود دارد و اینکه باید تصمیمی گرفته شود، یک مسألة ادراکی است.
علاوه بر آن در هر تصمیمی، برداشت تصمیم گیرنده در تفسیر و ارزیابی اطلاعات اثر دارد.
مشخصات تصمیم گیری فردی:
ناآشنایی کامل فرد به واقعیتها و روشهای موجود به علت محدودیت دانش و اندیشه.
تصمیم گیری زودرس تحت تأثیر عوامل زیر:
الف) موقعیت اجتماعی ب) تجربه پ) هوش و درایت ت) تحصیلات
ث) استقرار روانی و شخصیت ج) نیروی بدنی چ) انگیزه و باور فردی
ح) درجه خوش بینی و بدبینی خ) قدرت نوآوری د) محدودیت نوآوری
ذ) قضاوت شخصی بر اساس منافع فردی
اثرات عوامل روان تنی در تصمیم گیری فردی:
الف) تشویش ب) اضطراب پ) خشم ت) خستگی ث) درد و رنج
ج) شهوت چ) سود شخصی ح) غرض خ) ترس د) محیط خانوادگی
ذ) پیشینة فردی ر) تعصب ز) باورهای سیاسی ژ) محیط اجتماعی
روشهای تصمیم گیری فردی ممکن است تحت تأثیر عوامل اجتماعی زیر قرار گیرد:
الف) عقیده دوستان یا دوست نمایان ب) نظر همکاران مغرض
پ) تأثیر مشاوران خیراندیش ت) اثر نشریه، مجله، دستگاههای ارتباط جمعی
فرآیند سریع که قضاوت فردی در آن ترجیح دارد.
مدلهای تصمیم گیری فردی
* مدل حداکثر بهره گیری در تصمیم گیری:
این مدل به این موضوع می پردازد که یک فرد چگونه باید رفتار کند تا بتواند بازدة خود را به حداکثر برساند. مراحل این مدل:
حصول اطمینان از نیاز به تصمیم گیری.
تعیین ضوابط تصمیم گیری: این مرحله از این لحاظ مهم است که فقط ضوابطی را مشخص می کند که تصمیم گیرنده آنها را ضوابط مناسب و مربوط می داند.
تعیین ضرایب وزنی ضوابط: ضوابط مرحلة قبل از نظر اهمیت با دادن ضرایبی اولویت بندی می گردد.
افزایش گزینه ها: تهیة فهرستی از تمامی گزینه های مناسب.
ارزیابی گزینه ها: بررسی نقاط ضعف و قدرت هر یک از گزینه ها.
انتخاب بهترین گزینه: انتخاب بهترین گزینه بر مبنای بالاترین جمع نمرات است.
مفروضات این مدل:
فرض بر این است که فرد، هدف مشخصی داشته و تمامی مراحل به انتخاب بهترین گزینه منجر می شود که حداکثر نتایج را داشته باشد. این مفروضات مختصراً عبارتند از:
الف) هدف محوری ب) تمامی گزینه ها شناخته شده اند. پ) اولویتها مشخصند.
ت) اولویتها ثابت و پایدارند. ث) انتخاب نهایی، نتایج را به حداکثر می رساند.
دو محدودیت مهم در این مدل عبارتند از پول و زمان. همچنین ممکن است بالاترین مقام سازمان، مقررات دولتی، تنگناهای فن آوری، شرایط اقتصادی، توانایی و علایق کارکنان محدودیتهایی را ایجاد کنند.
سایمون می گوید: با وجود این محدودیتها، تصمیم گیرنده هرگز منطقاً به هدفهای خود دست نخواهد یافت.
هنگامیکه تصمیمات مهم دارای ساختار نبوده و پیچیده هستند و درجة عدم اطمینان آنها بالاست (همة گزینه ها قابل شناسایی نیستند و هدفها ثابت نمی باشند.) این مدل دچار مشکل می شود. بنابراین در این جا دو مدل دیگر مطرح می شوند.
* مدل راضی کننده:
مفهوم این مدل این است که تصمیم گیرنده وقتی با یک مشکل پیچیده روبرو می شود، چون ظرفیت فکر انسان برای فرموله کردن و بررسی تمام اطلاعات مورد نیاز بیش از اندازه کوچک است، لذا نمی توان شرایط عقلانیت کامل را ایجاد کرد.
بنابراین فرد یک مدل ساده شده می سازد تا اینکه مشکلات یک چهرة فارغ از پیچیدگیهایشان بدست آورند و برای فرد قابل فهم شوند. سپس چون فهرست ضوابط محدود است، فرد گزینه هایی را پیدا می کند که پیدا کردنشان آسان است و سپس به بررسی آنها می پردازد.
ولی تمامی گزینه ها مورد ارزیابی قرار نمی گیرند. فرد با حرکت در مسیرهای آشنا و مناسب، به ارزیابی ادام می دهد تا گزینة راضی کننده را مشخص کند و سپس آنرا انتخاب می کند و به جستجوی خود خاتمه می دهد. یکی از جنبه های جالب این مدل این است که ترتیبی که در آن گزینه ها ارزیابی می شوند، در شناخت اینکه کدام گزینه انتخاب شود، مهم است.
*مدل علاقه ضمنی :
این مدل همانند مدل قبل این بحث را مطرح می کند که فرد مشکلات پیچیده را با ساده کردن فرآیندها حل می کند. ساده کردن در این مدل مفهومش اینست که نباید وارد مرحلة سخت ارزیابی گزینه ها شد. به عبارت دیگر تصمیم گیرنده نه منطقی است و نه واقع گرا. بلکه به دنبال اینست که مطمئن شود که گزینة علایق ضمنی وی در حقیقت گزینة مناسبی است یا خیر.
در این مدل وقتی مشکل مشخص شد تصمیم گیرنده اولین گزینة مورد علاقه خود را انتخاب می کند ولی به تحقیق خود پایان نمی دهد. در واقع فرد غالباً از اینکه قبلاً علاقه ضمنی خود را مشخص کرده غافل است و از روی تعصب بقیة راه را طی کرده و گزینه های متعددی را تهیه می کند. سپس فرآیند تأیید شروع می شود و گزینه ها به دو دسته کاهش می یابند: نامزد انتخابی و نامزد تأییدی.
اگر انتخابی باشد، تصمیم گیرنده سعی می کند که گزینه قابل قبولی بدست آورد که به یک نامزد تأییدی تبدیل شود و بنابراین چیزی برای مقایسه بدست خواهد آورد.
در این نقطه، فرد ضوابط و ضرایب وزنی را تهیه می کند که البته مقداری تحریفات برداشتی و تفسیری صورت می گیرد. در این مدل تحقیق برای پیدا کردن گزینه ها قبل از اینکه فرد تمایل داشته باشد که بگوید خودش تصمیم گرفته است، پایان می پذیرد.
این مدل می گوید که فرآیند تصمیم گیری، بیشتر تحت نفوذ احساس الهام گرایانه است تا واقعیت منطقی.
نتیجه: شک نیست که همه تصمیم گیریهای فردی نمی تواند دارای دقت و کارایی کامل باشد، اما اگر توأم با مطالعه و دوری جستن از غرض ورزی و عصبیت باشد، چون دامنه مسؤولیت و جوابگویی آن محدود و قدرت تجزیه و تحلیل آن روشن است، کارایی قابل توجهی خواهد داشت.
تصمیم گیری گروهی
بسیاری از تصمیم گیریهای سازمانی منشأ گروهی دارند و تحت عناوین کمیته ها، تیم ها، گروههای کاری و ... در سازمانها فعالند. این نوع تصمیم گیری ها به این دلیل جنبه عمومیت دارند که مدیران غالباً با تصمیمات برنامه ریزی نشده مواجه می شوند و به ندرت فردی را می توان یافت که بتواند این تصمیمات را به تنهایی بگیرد. معمولاً مشکلات آن قدر پیچیده هستند که حل آنها به معلومات تخصصی در زمینه های مختلف نیاز دارد و معمولاً هیچ فردی نیست که این معلومات را به کمال داشته باشد.
علاوه بر آن در سازمانهای بزرگ بیشتر تصمیمات نهایتاً باید مورد قبول سایر واحدها قرار گرفته و به مرحله اجرا درآیند.
دلایل روند گرایش به تصمیم گیری گروهی
اولاً بیشتر سازمانها انتظار دارند که تصمیمات گروهی بهتر از تصمیمات فردی باشد. همچنین با پیچیده شدن سیستمها و گسترده شدن تصمیمات، این احساس به وجود می آید که تصمیم گیری از محدوده فردی خارج می گردد.
ثانیاً این اعتقاد وجود دارد که گروه بیشتر از فرد خلاقیت دارد و خلاقیت زمانی بازدهی دارد که چندین نفر با تجارب و پیشنهادهای مختلف به حل مشکلات پیچیده بپردازند.
ثالثاً سازمانها بر این باورند که دخالت بیشتر اعضای گروه را برای اجرای تصمیماتی که شامل آنها هم می شود، زمانی می توان بدست آورد که اعضا در تصمیم گیری مشارکت داشته باشند.
رابعاً یکی از فشارهای وارده بر سازمانها اطمینان فزاینده اعضای گروه نسبت به اینست که حق خود می دانند که در تصمیم گیریهایی که مربوط به آنهاست، دخالت داشته باشند.
سرانجام این باور وجود دارد که تصمیم های گروه کمتر از تصمیمهای فردی حالت انحرافی و تحریف شده دارد.
مشخصات تصمیم گیری در گروه بزرگ:
به قانونها و مقررات مدون توجه چندانی نمی شود.
اختیار و مسؤولیت و جوابگویی ها در زنجیرة سلسله مراتب گم می شوند.
رابطه جای ضابطه را می گیرد و تعارفات به تصمیم گیری راه می یابد.
مدیران، خود از تصمیمهایی که گرفته می شود آگاه نیستند.
در تصمیمهای سازمانی، گروههای فشار، سندیکاها، جمعیتهای سیاسی، سنت گرایان و عاملهای زمانی نقش عمده را به عهده دارند و مدیران تماشاگرانی بیش نیستند.
تصمیمات بر پایه منافع مشترک و اصطلاحاً " نان قرض دادن" صورت می گیرد و قشر بزرگ سازمان که ظاهراً تصمیمات به نام اوست، بی اطلاع از علت تصمیم می ماند.
تصمیم گیری به شیوه گروه بزرگ، در رده های ملی پسندیده به نظر می رسد ولی اگر در یک سازمان اداری مورد استفاده قرار گیرد، دیگر مدیریت معنا و مفهومی نخواهد داشت. چون سازمان بر اساس مسؤولیتها و اختیارات شکل گرفته است.
مشخصات تصمیم گیری در گروه کوچک:
تصمیم فقط تراوش اندیشه و نتیجه تجزیه و تحلیل فرد و یا گروههای فشار نیست، بلکه مدیران با الهام از کارشناسان و عکس العملهای گروه، تصمیم می گیرند.
چگونگی زندگی، پیوندهای اجتماعی و دانش تخصصی در تصمیم گیری مؤثر است.
گاهی رهبری غیر رسمی بر رهبری رسمی غلبه می کند ولی در هر حال، اثر مدیریت در این قبیل تصمیمات لمس می شود.
در صورت شرکت نمایندگان منابع قدرت در این جلسات، آزادی کامل سلب می شود.
اگر فقط مشاوران خردمند و مجریان آگاه در تصمیمات شرکت کنند، مدیران را به نحو احسن توجیه می کنند.
تحصیلات و اطلاعات گروه کوچک و مبادله افکار و اطلاعات، الهام بخش تصمیم گیری شده و جستجوهای بسیاری برای یافتن بهترین تصمیم صورت خواهد گرفت.
اگر مدیر بتواند، مهره ها را به دلخواه در کنار هم قرار دهد و در وادار کردن اعضا به اظهار نظر، از فن رهبری استفاده کند نتایج درخشانی به دست خواهد آمد.
حداقل خطر برای مدیران پیش می آید و تصمیم و اجرای آن به آسانی انجام می شود.
عوامل و انگیزه های شناخته شده در گروههای کوچک موجب می شود که کسی از قبول مسؤولیت فرار نکند و به عواقب ناشی از تصمیم گیری اعتماد بیشتری کند.
بنابراین، تصمیم گیری گروه کوچک در موارد بسیاری، بی اندازه کارساز و مؤثر است.
فرآیند تصمیم گیری گروهی
چندین مرحله مربوط به تصمیم گیری گروهی وجود دارد که در بین آنها دو مورد رفتار گروهی را می توان از هم متمایز کرد: بحث بین اعضای گروه و رفتار به عنوان گروه.
هر کدام از این دو مورد، مواردی را در بر می گیرد که در اینجا اشاره مختصری به آنها می شود:
بحث و گفتگوی اعضا: در میان گذاشتن و بکار بردن منابع منحصر به فرد اعضای گروه.
این بحث می تواند به نتایج زیر منجر شود:
تقسیم اطلاعات:
اعضای مختلف گروه ممکن است حقایق متفاوت و مفیدی نسبت به تصمیم مورد بحث داشته باشند.
تقسیم تجارب:
تجربه های همانند اعضا ممکن است برای فرآیند تصمیم گیری بسیار مفید و ارزنده باشد.
اظهار نظر:
تجارب و اطلاعات گوناگون اعضا می تواند به ارائه نظرات منجر شود و به نوبه خود موجب ترغیب نظرات جدیدی در گروه شود.
ارزیابی انتقادی:
نظردهی و دادن پیشنهاد توسط بعضی از گروهها، ممکن است با دید انتقادی توسط گروههای دیگر مورد ارزیابی قرار بگیرد. غالباً برای یک فرد مشکل است که نظرات خودش را ارزیابی کند و آنرا مورد سؤال قرار دهد.
آوردن ارزشهای مفید به داخل گروه:
ارزشهای فردی به منظور تأثیرگذاری بر تصمیم و اینکه در ارتباط با وضعیت و مطابقت با ارزشهای گروه و ارزشهای اجتماعی مغایرتی وجود نداشته باشد، به داخل گروه آورده می شوند. تمامی این ارزشها ممکن است تأثیر مهمی بر تصمیمات گروه داشته باشند.
گسترش احساسات و مشارکت:
اعضایی که اطلاعات، تجربه ها، نظرها و ارزشهایشان با گروه تقسیم می شود، ممکن است احساس مشارکت در تصمیم گیری گروهی به آنها دست بدهد، حتی اگر با نظرات آنها مطابقت نداشته باشد.
توزیع مسؤولیت:
بحث گزینه ها و ارزشهای مناسب موجب می شود که هر عضوی تا اندازه ای احساس مسؤولیت کمتری برای تصمیم گیری کند، تا اگر در وضعیتی از وی خواسته شد که به تنهایی تصمیم بگیرد، بتواند. هر یک از اعضای گروه مسؤول و پاسخگوی همه کارهایی که بر آنها در گروه تصمیم گیری می شود، می باشد.
تصمیم گیری به عنوان یک وظیفه گروهی: در تصمیم گیری گروهی علاوه بر بحث فردی به صورت گروهی رفتار می شود و خصوصیات زیر بر تصمیم گیری گروهی اثر می گذارد:
رهبری فردی:
این فرد می تواند یک فشار توان فرسا به فرآیندهای تصمیم گیری گروهی وارد کند و حتی آنرا تحت نفوذ خود قرار دهد.
فشارهای گروهی:
بعضی از اعضا با توجه به میزان همبستگی درون گروهی، سایر اعضا را تحت فشار قرار داده تا بر طبق معیارهای گروهی عمل کنند.
تفاوتهای پایگاهی:
اختلافات پایگاهی و وضعیت اجتماعی افراد گروه می تواند بر محتوا و ارزیابی تصمیمات گروهی اثر بگذارد.
رقابت میان گروهی:
رقابت، بین اعضای گروه ممکن است ناشی از داشتن سابقه قبلی باشد و ممکن است بر تصمیم گیریهای داخل گروه تأثیر بگذارد.
اندازه گروه:
وقتی اندازه گروه افزایش می یابد، ارتباطات بسیار پیچیده و مشکل می شود و به همان نسبت دادن فرصت لازم برای مشارکت، ارضا و ایجاد همبستگی کاهش می یابد. یکی دیگر از نتایج بزرگ بودن اندازه گروه این است که بر امکان پدید آمدن دسته بندی و شکاف بین اعضا اضافه می شود.
تحقیقات نشان داده است که در گروههای کوچک، گروه با اعضای زوج احتمال دارد که بیشتر گروه بندی کنند تا آنهاییکه تعداد اعضایشان فرد است.
مدلهای تصمیم گیری گروهی
مدلهای زیادی در تصمیم گیری گروهی ارائه شده است که در اینجا به مهمترین و معروفترین آنها اشاره می شود.
*تکنیک دلفای:
هنگامی که افراد روبروی هم می نشینند، رودربایستی هایی به وجود می آیدکه مانع از ابراز صریح و واقعی عقاید می گردد. در این تکنیک که توسط محققین سازمان رند برای پیش بینی اثرات ناشی از یک حمله اتمی به امریکا طراحی شد، سعی شده ضمن اینکه اعضای گروه از عقاید واقعی یکدیگر آگاه می شوند، هیچ گاه در یک جلسه و دور یک میز، گرد هم نیامده و رویارویی مستقیم رخ ندهد و اصولاً کارایی این تکنیک هنگامی بیشتر خواهد بودکه اعضا ندانند چه کسان دیگری در تصمیم گیری مشارکت دارند.
این تکنیک روشی است که با توزیع یکسری پرسشنامه میان متخصصین، نظر و عقاید آنها را جمع آوری می کند و طی مراحلی، به نظر اکثریت می رسد.
این مراحل عبارتند از:
برای هر یک از اعضای گروه، به طور جداگانه و محرمانه، پرسشنامه ای فرستاده می شود که در آن مسأله، مطرح و از عضو خواسته شده است که هر راه حلی را که او فکر می کند می تواند جوابگوی مسأله باشد، بنویسد.
هر یک از متخصصین (اعضای گروه) بدون ذکر نام خود، پرسشنامه را تکمیل و آنرا ارسال می دارند. در اینجا، نظرات گردآوری و خلاصه شده بر اساس اطلاعات بدست آمده، پرسشنامه جدیدی تنظیم و مجدداً برای اعضا ارسال می گردد.
اعضا، پرسشنامه دوم را تکمیل کرده و بر می گردانند.
این مراحل آن قدر تکرار می شود تا به یک اتفاق آرا برسد.
تکنیک دلفای، پر هزینه و وقت گیر است و بیشتر در پیش بینی های مهم استفاده داشته است.
* گروه اسمی (ظاهری) :
گروه اسمی روشی است که می خواهد ضمن تشویق افراد به نوع آوری و خلاقیت و فراهم آوردن شرایط مناسب برای آن، به فرآیند تصمیم گیری گروهی، نظم بیشتری بدهد.
مراحل گروه اسمی به ترتیب زیر است:
بعد از اینکه اعضای گروه در جلسه حاضر شدند، رئیس گروه مسأله را به طور خلاصه و روشن مطرح می کند. اگرچه اعضا می توانند برای روشنتر شدن موضوع، سؤال کنند ولی اجازه بحث و گفتگو به آنها داده نمی شود.
هر یک از اعضا، نظر و عقیده خود را ابراز می کند و رئیس گروه این نظرات و عقاید را به طور خلاصه روی تخته سیاه می نویسد.
با نظارت و هدایت رئیس گروه، اعضای گروه شروع به سؤال از یکدیگر می کنند. این سؤالات به منظور برطرف کردن ابهامات است ولی هنوز اجازه قضاوت و ارزیابی به اعضا داده نمی شود.
از هر یک از اعضا خواسته می شود که بدون مشورت با دیگران نظرات و عقایدی را که از نظر او بهترین می باشد، انتخاب و طبقه بندی نماید. نظرات و عقایدی که در پایین ترین رده ها قرار می گیرند، حذف می شوند.
یکبار دیگر و اینبار به طور نهایی، اعضای گروه، عقاید و نظرات را طبقه بندی می کنند و نظری که بالاترین مرتبه را بدست می آورد به عنوان عقیده و نظر گروه انتخاب می شود.
گروهی با چنین مشخصات را گروه اسمی نامیده اند زیرا که بر خلاف گروههای واقعی تبادل نظر میان اعضا صورت نمی گیرد و هر یک از اعضا جدا و مستقل از دیگران عمل می کنند و تصمیم می گیرند. یعنی گروه فقط ظاهراً و اسماً گروه است.
اعضا ضمن اینکه می توانند در جلسات ملاقات رودررو داشته باشند ولی این امر مانع خلاقیت و نوآوری انفرادی اعضا نمی گردد.
* تکنیک گروههای کوچک :
«دلبک» و «فان دفن» در سال 1968 تکنیک گروههای کوچک را به وجود آوردند.
این تکنیک بر بررسیهای جامعه شناختی ـ روانشناختی کنفرانسهای مربوط به تصمیم گیری استوار است.
این تکنیک شامل مراحل زیر است:
برانگیختن افکار:
1) جوشش افکار و ایده ها در سکوت و آوردن آنها به روی کاغذ.
2) به گردش در آوردن نوبتی بازخور اعضای گروه به منظور ثبت هر ایده با عباراتی کوتاه روی کاغذ.
3) بحث در باب هر یک از ایده های ثبت شده جهت توضیح و ارزشیابی.
قضاوت کردن:
1) رأی دادن افراد نسبت به ایده ها از راه رأی گیری مخفی، رتبه بندی یا نمره دادن.
2) بحثی کوتاه در باب رأی گیری مقدماتی.
3) اخذ رأی نهایی از افراد از راه رأی گیری مخفی، رتبه بندی یا نمره دادن و تعیین تصمیم گروه به شیوه استنباط ریاضی.
این تکنیک با تحمیل ساختار دقیق بر یک گروه متعامل بر آن است که زیانهای فرآیند را (مانند مسلط شدن یک نفر بر بحث، فشارهای اجتماعی و ...) کاهش دهد.
* طوفان مغزی:
یکی از فنون معروف و متداول که از آن برای ایجاد خلاقیت در تصمیم گیری گروهی استفاده می شود، فنی است که به آن طوفان مغزی یا جوشش فکری می گویند.
این فن بر اساس این فرضیه بنا شده که اگر جلسه ای تشکیل شود که در آن هر کس بتواند آزادانه و بدون ترس از انتقاد دیگران، هر فکری را که به نظرش می رسد ابراز کند، باعث شکوفایی فکری افراد شده و به آفرینش افکار بدیع وتازه منجر می گردد.
این شیوه که در سال 1953 میلادی عنوان گردید دارای مشخصات زیر است:
رهبر، مشکل را در قالب جمله ای طوفنده بیان می کند.
سپس پیشینه ای از هدف و سوابق را شرح داده و اطلاعات کافی را در اختیار شرکت کنندگان می گذارد.
رهبر اعلام می کند که هر نوع اظهار نظری هر چند کم ارزش پذیرفته می شود.
هیچ ارزیابی درباره صحت و سقم عقاید نمی شود.
کمیت سؤالها مهم است چون کیفیت بعداً بررسی می شود.
به محدودیت زمان اشاره می کند.
یک نفر پیشنهادها را یادداشت می کند.
در ابتدا، پیشنهادهای زیادی می رسد ولی کم کم از دامنه آنها کاسته می شود و گروه به فکر می رود و به گروههای فرعی تقسیم می شود و مشکل را بررسی می کند و چند پیشنهاد را انتخاب کرده و ارائه می دهد. این نوع جلسات اغلب نتایج خوبی می دهند.
محاسن و معایب تصمیم گیری گروهی
محاسن:
تصمیم گیری گروهی دارای محاسن فراوانی است که در اینجا به طور خلاصه به چند مورد اشاره می شود:
مجموعه دانش و اطلاعات موجود در گروه بیش از دانش و اطلاعاتی است که هر یک از اعضای گروه به تنهایی دارد.
در گروه، افکار و عقاید متنوعتری برای حل مسأله پیشنهاد می شود.
به سبب شرکت در فرآیند تصمیم گیری، احتمال بیشتری است که در اعضای گروه ایجاد انگیزه شده و تصمیم را به مرحله اجرا در آورند.
در توسعه گزینه ها، کوششهای فردی اعضای گروه، موجب می شود که تحقیقات گسترده تری در قسمتهای کاری سازمان صورت بگیرد.
در انتخاب گزینه ها گروه ممکن است بیشتر خطر کنند تا اینکه یک فرد تصمیم گیرنده باشد.
راه حلهای خود بینانه و مغرضانه از بین می رود.
اعضای گروه به حقوق دیگران احترام می گذارند.
کیفیت نتایج و تصمیمات گروهی بسیار سودمند است زیرا سابقه ها، تجربه ها و تحصیلات افراد در هم آمیخته می شود.
نتایج و تصمیمات گرفته شده به حقیقت بسیار نزدیکند.
رفتار و تصمیمات گروه موجب از میان رفتن ابهامات می شود.
روح همکاری تقویت و وجاهت اجتماعی افراد اقناع می شود.
وحشت از میان می رود و انگیزه ترس خفه می شود.
راه حلها معمولاً عاقلانه و مبتنی بر منطق و دلیل است.
حد اعلای ارتباط گروهی بدست می آید.
در گروه، مطالبی مطرح می شود که معمولاً رهبران و مدیران از آن آگاه نبوده اند.
چون فرد، خود را متعلق به گروه می داند، از انتقادهای بیجا از کار و محیط کار پرهیز می کند.
حس مسؤولیت در افراد زنده می شود و علاقه مندی به کار اوج می گیرد.
کار کردن در چنین محیطی آکنده از همکاری برای همه لذت بخش می شود.
معایب:
گاهی تصمیم گیری گروهی با مشکلاتی مواجه می شود که مهمترین آنها به شرح زیرند:
الف) تسلط یکی از اعضا بر سایرین:
در جایی که از نظر پست و مقام، میان اعضای گروه تفاوت فاحش وجود داشته باشد، احتمال اینکه عضو بلند پایه سایر اعضا را تحت تسلط و نفوذ خود قرار دهد، بسیار زیاد است. تحقیقات نشان داده که ارشدیت اعضا در سازمان، در پذیرفتن و صحیح پنداشتن عقاید آنها اثر مستقیم دارند و نظر و عقیده اعضای دون پایه با ناباوری شنیده شده و اعتماد زیادی به آنها نمی شود که این مورد از کیفیت تصمیم گیری گروهی خواهد کاست.
ب) مدیر نالایق:
گاه مشکل ناشی از مدیر و عدم لیاقت او در اداره مؤثر جلسات تصمیم گیری است. در این موارد مدیر قادر نیست که مرکز ثقلی را در گروه بوجود آورد. مدیر چارچوب و محدوده خاصی را برای مذاکرات تعیین نمی کند و اگرچه در جلسات، حرف زیاد زده می شود ولی هرگز درباره چیزی معین، تصمیم قطعی گرفته نمی شود. در نتیجه مذاکرات دچار سرگردانی و بی هدفی می شوند، اعضا نیز انگیزه خود را از دست می دهند و دلسرد می شوند که این امر نیز در کیفیت تصمیم گیری اثر سوء خواهد داشت.
ج) یکفکری (جمود فکری):
اگر در یک گروه بجای تصمیم گیری بهتر، گروه، انسجام و دوام خود را هدف قرار دهد، چنین گروهی ارزش و کارایی خود را از دست داده است.
اعضای گروه، معمولاً به دو دلیل از هنجارهای گروهی پیروی می کنند:
اولاً پویایی گروه، یعنی نیروها و فعل و انفعالات درون گروهی، اعضا را تحت فشار قرار می دهند تا خود را منطبق با این هنجارها نمایند.
ثانیاً در روابط نزدیک و صمیمی که میان اعضا بوجود می آید، پاداش و مزایایی وجود دارد که برای اعضا مهم و باارزش است.
به هر حال پذیرفتن بی قید و شرط هنجارهای گروهی و در نتیجه، یکدست شدن اعضا اثرات سوء بسیاری در کارایی گروه خواهد داشت زیرا:
در گروههای منسجم طاقت تحمل مخالفت با هنجارهای گروهی بسیار کم است و این در حالیست که بررسی و توجه به اعتراضات و انتقادات می تواند دارای ارزش آموزشی باشد.
هنگامیکه این حالت شکل افراطی به خود می گیرد، در گروه، خطر ایجاد نوعی رفتار که به آن یکفکری گفته می شود به وجود می آید که در اثر آن رابطه گروه با واقعیات دنیای خارج قطع می گردد و گروه دچار اختلال می شود و توانایی ارزیابی صحیح را از دست می دهد.
معایب دیگر این نوع تصمیم گیری عبارتند از:
o معمولاً افراد در جمع و در حضور دیگران،o دچار رودربایستی هایی می شوند که مانع از ابراز نظرات انتقادی و مخالف می گردد و افراد سعی می کنند نظراتی را که گروه نمی پسندد را اظهار نکنند.
o راه حلی را که همگان آنرا قبول دارند،o بدون توجه به کیفیت،o پذیرفته می شود و راه حلهای دیگر مورد بررسی قرار نمی گیرد.
o گاه در گروه،o بحث و جدل و سعی در متقاعد کردن یکدیگر،o از سعی در پیدا کردن راه حلهای بهتر،o پیشی می گیرد.
o اجرای یک تصمیم،o باید بوسیله یک مدیر عملی شود. چون گروه را نمی توان مسؤول دانست،o لذا تصمیمات گروهی ممکن است به وضعیتی که هیچکس مسؤول نباشد،o بیانجامد و مسؤولیت لوث شود.
o از نظر منابع سازمانی،o تصمیم گیری گروهی زمان بر و هزینه بر است.
o تصمیمات گروهی در بعضی از موارد ممکن است نتیجه یک مصالحه و یک حالت بی تصمیمی از ناحیه اعضای گروه باشد.
o تصمیم گیری گروهی مؤثر نیست،o اگر تصمیمی باید سریعاً گرفته شود.
نقش مدیر در کارآتر کردن تصمیم گیری گروهی
مدیر و چگونگی مدیریت او می تواند در تصمیم گیری گروهی تأثیر بگذارد که در این زمینه می توان به موارد زیر اشاره نمود:
اختلاف عقیده میان اعضا، ممکن است گروه را به بن بست بکشاند و آن را متلاشی کند. ولی یک مدیر لایق می تواند با استفاده شایسته و مدبرانه از عقاید و نظرات مختلف در گروه، زمیند مساعد و مستعدی را برای نوآوری و خلاقیت و یافتن راه حل های ابتکاری به وجود آورد.
تضاد در منافع و اهداف و اختلاف نظر در چگونگی غلبه بر مشکلات، می تواند گروه را فلج کند. ولی یک مدیر لایق می تواند زمینه های مشترکی را از میان همه این تضادها پیدا کند و بر اساس آن عمل نماید.
اگرچه گروه، در مقایسه با فرد تمایل بیشتری به ریسک دارد ولی همیشه این طور نیست و مدیر و مدیریت او، نقش مهمی در استقبال گروه از خطر یا گریز از آن ایفا میکند.
اگرچه ممکن است در مقایسه با فرد، گروه برای تصمیم گیری به وقت و زمان بیشتری نیاز داشته باشد ولی مدیر گروه می تواند نقش مؤثری در این امر داشته باشد. مدیر باید تشخیص دهد آیا ادامه بحث، نتایج بهتری را در پی خواهد داشت یا صلاح در اعلام کفایت مذاکرات و خاتمه جلسه می باشد.
مدیر باید از تک تک اعضا بخواهد که نظرات و عقاید مطرح شده را مورد ارزیابی انتقادی قرار دهند.
از متخصصین و صاحب نظران خارج از سازمان دعوت کند تا نظرات و تصمیمات گروه را مورد بررسی قرار دهند و معایب آنرا بیان کنند.
گروه اصلی را به گروههای فرعی تقسیم کند تا مشارکت و دخالت افراد در تصمیم گیری بیشتر شود.
برای رسیدن به یک تصمیم قطعی یا توافق در گروه، چه کسی تسلیم می شود و آیا کسانی که بیشترین نظرات سازنده را دارند، عقیده خود را تغییر می دهند یا سایرین. جواب، به مدیر و چگونگی مدیریت او بستگی پیدا می کند.
مواقع استفاده از تصمیم گیری گروهی
هنگامی باید از تصمیم گیری گروهی استفاده کرد که مطمئن باشیم تصمیم گیری گروهی بر تصمیم گیری فردی برتری و ارجحیت کامل دارد.
ولی معمولاً مزیت و برتری تصمیم گیری گروهی به موقعیت خاص، عضویت و نوع و کیفیت رهبری و مدیریت بستگی دارد.
مطالعاتی در این زمینه صورت گرفته که به نتایج مشابهی منجر شده است و اعلام می دارد که تصمیم گیری گروهی، بیشترین سودمندی و کارایی را در شرایط زیر خواهد داشت:
هنگامی که مدیر، خود به تنهایی دارای اطلاعات کافی برای تصمیم گیری و حل مشکل نیست. در چنین شرایطی، مدیر برای رسیدن به تصمیمی با کیفیتی عالی، به تخصص کارمندان خود نیاز خواهد داشت.
هنگامی که ماهیت مسأله و ابعاد مختلف آن به درستی روشن نباشد.
هنگامی که مرئوسینی که در تصمیم گیری شرکت داده می شوند به همان اندازه در تصمیم گیری و حل مسأله، ذینفع باشند که رئیس ذینفع است. اگر افراد احساس نمایند که بهترین تصمیم برای مدیر و سازمان، بهترین تصمیم برای آنها و منافع شخصی آنها نخواهد بود، انگیزه مشارکت را از دست می دهند و در نتیجه، گروه، کارایی خود را از دست خواهد داد.
هنگامی که اجرای موفقیت آمیز یک تصمیم، بستگی زیادی به پذیرفتن آن توسط مجریانش داشته باشد. در این موارد، با شرکت دادن واقعی مجریان تصمیم در فرآیند تصمیم گیری، از مقاومت و مخالفت ایشان کاسته می گردد و در اثر پذیرش بیشتر تصمیم، به احتمال اجرای موفقیت آمیز آن افزوده خواهد شد.
هنگامی که ضرب الاجلی برای تصمیم گیری تعیین نشده باشد. زیرا تصمیم گیری گروهی نیاز به وقت زیادی دارد. پس، تصمیم گیری گروهی هنگامی می تواند مؤثر باشد که اعضای گروه تحت فشار زمانی قرار نگرفته باشند.
هنگامی که موضوع تصمیم گیری برای مرئوسین مهم و مربوط به کارشان باشد.
هنگامی که شرکت کنندگان در تصمیم گیری گروهی از میان کسانی انتخاب شده باشند که به ابراز عقاید خود علاقه داشته باشند.
مقایسه تصمیم گیری گروهی با تصمیم گیری فردی
از بعد کیفیت و اثربخشی:
دو دلیل عمده وجود دارد که بیان می کند تصمیم گیری گروهی از کیفیت بالاتری برخوردار است تا تصمیم گیری فردی:
اولاً، جمع کل دانش و اطلاعاتی که در گروه متمرکز است خیلی بیشتر از دانش و اطلاعاتی است که در یک فرد به تنهایی وجود دارد.
ثانیاً، در تصمیم گیری گروهی به دلیل تجارب و تخصصهای مختلف اعضا، راه حلهای بیشتر و متنوعتری ارائه می شود و جوانب مختلف یک موضوع، مورد بررسی قرار می گیرد که در تصمیم گیری فردی، تخصص فرد سبب می شود که مسأله فقط از یک بعد بررسی شود و سایر جوانب نادیده گرفته شود.
از نظر کیفیت، امتیاز تصمیم گیری گروهی بر فردی، بستگی به ترکیب گروه تصمیم گیرنده خواهد داشت به طوریکه افراد گروه باید دارای زمینه های تخصصی و تجربی متفاوت بوده و یکدست نباشند.
همچنین وجود اختلاف نظر در میان اعضای گروه در صورتیکه به طور سازنده از آن استفاده شود می تواند به راه حلهای ابتکاری منجر شده و کیفیت تصمیم را افزایش دهد.
مشارکت افراد بر تصمیم گیری گروهی هنگامی مؤثر است که تخصص و تجربه آنها مناسب و مرتبط با موضوع تصمیم گیری باشد.
همچنین کیفیت تصمیم گیری گروهی بستگی زیادی به توانایی و صلاحیت مدیر و میزان تعامل اعضا در گروه تصمیم گیری خواهد داشت.
از بعد کارایی و هزینه:
با وجود اینکه زمان لازم برای اتخاذ یک تصمیم گروهی بیشتر از فردی است ولی ممکن است در تصمیم گیری فردی، زمان بیشتری صرف جمع آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل مسأله شود.
بنابراین تصمیم گیری گروهی کارایی بیشتری خواهد داشت.
همچنین مذاکرات رودررو معمولاً سریعترین راه برای رفع اختلاف نظرها میان افراد است.
زمان و انرژی زیادی برای تصمیم گیری گروهی صرف می شود که باید میان هزینه تصمیم گیری و مزایای آن، تعادلی ایجاد شود و سنجیده شود که آیا کیفیت بیشتر به هزینه های اضافی می ارزد یا نه.
به طور کلی باید گفت که اگر تصمیم گیری گروهی بتواند احتمال پذیرش تصمیم و اجرای موفقیت آمیز آنرا افزایش دهد، تصمیم گیری گروهی توانسته است به کارایی کلی بیانجامد.
اما در تصمیم گیری فردی بعد از اتخاذ تصمیم، فرد باید دو کار مهم را انجام دهد: هم باید دیگران را از موضوع و ماهیت تصمیم آگاه کند و هم باید آنها را متقاعد کند که تصمیم، خوب و مؤثر می باشد که این، کار بسیار دشواری است زیرا کسانی که خود در جریان تصمیم گیری قرار نداشته اند، به آسانی متقاعد نمی شوند.
از بعد نوآوری و خلاقیت:
اعتقاد بر اینست که تصمیم گیری گروهی به دو دلیل از تصمیم گیری فردی ضعیفتر است:
اولاً، گروه، گرایش به جمود فکری دارد و بعد از مدتی، چگونگی برخورد آن با مسائل در مسیر های خاص و مشخصی کانالیزه می شود.
ثانیاً، اعضای گروه اغلب از ابراز عقاید تازه یا غیر معمول خودداری می کنند زیرا می ترسند مورد انتقاد یا تمسخر دیگران قرار گیرند.
یکی از فنونی که برای ایجاد خلاقیت در تصمیم گیری گروهی استفاده می شود، روش طوفان فکری است که قبلاً به آن اشاره شد.
اما در هر حال، از نظر خلاقیت، تصمیم گیری فردی موفق تر از تصمیم گیری گروهی بوده است و مطالعات نشان داده که هنگامی که افراد به طور انفرادی کار کرده اند، توانسته اند منشأ و مولد عقاید و نظرات تازه و ابتکاری بیشتری باشند تا هنگامی که به عنوان اعضای یک گروه به دور هم گرد آمده و در جلسات جوشش فکری شرکت داشته اند.
همچنین گروه به دلایل دیگری که در بخش معایب به آنها اشاره شد، غالباً مانع از خلاقیت و نوآوری می شود.
به عنوان یک نتیجه گیری از مطالب این قسمت می توان گفت:
با توجه به وجود تخصصهای مختلف در گروه و با توجه به وسعت و گستردگی تجربیات متفاوت و متنوعی که در گروه وجود دارد، انتظار می رود که کیفیت قضاوت دسته جمعی در گروه از کیفیت قضاوت انفرادی افراد بالاتر باشد.
همچنین مشاهده شده است که در حالی که افراد در ایجاد، آفرینش و یافتن عقاید جدید، بهتر از گروه عمل می کنند، گروه در قضاوت و ارزیابی این عقاید، موفقتر می باشد.
بنابراین، شایسته است که از گروه فقط در ارزیابی راه ها و روشهای جدید و ابتکاری استفاده شود.
مدیریت مشارکتی
امروزه مدیریت مشارکتی را سومین انقلاب در مدیریت می نامند.
بنابراین و با توجه به اهمیت این موضوع، در اینجا اشاره ای کوتاه به آن، خالی از فایده نخواهد بود.
مدیریت مشارکتی، با کار اندیشمندانی چون «آرگریس»، «لیکرت»، «هرزبرگ» و «لاولر» رو به رشد نهاد و امروزه به عنوان یکی ازعناصر تئوری نئوکلاسیک مطرح است.
نظام مدیریت مشارکتی، نظام همکاری فکری و عملی کلیه اعضای یک سازمان با سطوح مختلف مدیریتی آن سازمان است که در آن برای افکار و خلاقیتهای کلیه اعضای سازمان ارزش قائل شده و در تصمیم گیری از آنها استفاده می شود.
پیش نیازهای مدیریت مشارکتی عبارتند از:
اهداف روشن، تعهد و حمایت مدیران ارشد و جوی که خلاقیت را تشویق می کند.
اعتماد بین کارکنان و مدیریت .
شرایط کار فیزیکی خوب، امنیت شغلی و روابط کاری خوب .
افراد آموزش دیده برای ایجاد هماهنگی در محیط کار .
وجود نگرش باز و انعطاف پذیر در میان کارکنان و مدیران .
سبک رهبری در مدیریت مشارکتی:
مدیرانی که دارای سبک آمرانه هستند، عموماً سعی می کنند افراد را وادار کنند در تصمیمات مشارکتی وارد شوند و در این حالت، تصمیمات به چیزی تبدیل می شود که توسط مدیر به کارکنان تحمیل شده و در این صورت، مدیر قادر نخواهد بود سیستم مشارکتی کارآمد و هماهنگی ایجاد کند.
بنابراین، در مدیریت مشارکتی باید سبک رهبری به سمت سبک مشارکتی و تفویضی حرکت کند تا اثربخشی تصمیمات مشارکتی تضمین گردد.
ویژگی افراد مشارکت جو:
سلامت روانی و ادراکی.
حس خلاقیت و ابتکار.
استقلال رأی و قدرت داوری.
مسؤولیت پذیری.
ویژگی سازمان مشارکت جو:
وجود رقابت کامل و فشرده.
دسترسی مدیران به دانش گسترده.
احترام به افراد.
اهمیت دادن به کار گروهی.
روابط دائمی و بلند مدت کارکنان.
استقبال مدیران از عامل تغییر.
فواید تصمیم گیری مشارکتی:
o افزایش کیفیت کار.
o پذیرش دگرگونی در افراد.
o افزایش بهره وری.
o تقویت روحیه و وفاداری کارکنان.
o رشد و بالندگی فردی.
o به حداقل رسیدن تعارضات.
o بیان اندیشه های تازه.
o کاهش میزان نظارت و در نتیجه کاهش هزینه ها.
o ایجاد همبستگی میان افراد و دلپسند شدن فضای کاری.